مصاحبه با خانم عالیه میوند، شاعر و مادر دلسوز مهاجر

فردیانا طیب زاده
خانم عالیه میوند، شاعر مهاجر افغان، از دل همین احساسات لطیف، الهام گرفت و وارد دنیای نوشتن شد. در ادامه، مصاحبهی خواندنی ما را با این مادر مهربان و شاعر خوشذوق بخوانید.
پرسش اول: خانم عالیه میوند عزیز، لطفاً خودتان را برای خوانندگان معرفی کنید.
پاسخ:
من عالیه میوند هستم، زادهی شهر کابل. در خانوادهای اهل فرهنگ پرورش یافتم و پس از پایان تحصیلات، مدتی کوتاه در بانک ملی افغانستان مشغول به کار شدم. اما بهدلیل ناهنجاریها و مشکلات موجود در وطن، مجبور به ترک خانه و دیار شدم و اکنون نزدیک به چهل سال است که همراه با خانوادهام در شهر فرانکفورت آلمان زندگی میکنم.
با تمام دلتنگیها، هنوز عشق وطن و مردمم را عاشقانه فریاد میزنم. مادر پنج فرزند هستم؛ سه پسر و دو دختر. تمام زندگیم را وقف تعلیم و تربیت آنها کردم و امروز، خوشحالم که هر پنج فرزندم تحصیلاتشان را در مقاطع دکتری و کارشناسیارشد به پایان رساندهاند.
پرسش دوم: از دنیای شعر و شاعریتان برای ما بگویید. از چه زمانی به نوشتن روی آوردید؟
پاسخ:
نخستین سرودههایم از سال ۲۰۱۹ آغاز شد. با راهنمایی استادی دلسوز و علاقهای که در وجودم نهفته بود، بهطور جدی پا به دنیای شعر گذاشتم. از دوران مکتب به شعر علاقه داشتم و گاهی در کلاسها دکلمه میکردم. پس از آنکه از مسئولیت بزرگ تربیت فرزندانم فارغ شدم، نوشتن را آغاز کردم.
نخست با شعر آزاد و سپید شروع کردم، سپس بر اساس آموزشهای استاد، به سرودن غزل، دوبیتی و مثنوی پرداختم.
پرسش سوم: آیا آثاری از شما چاپ شدهاند؟ لطفاً درباره آنها بگویید.
پاسخ:
بله، نخستین مجموعهی شعری من با عنوان ترنم احساس منتشر شد. این مجموعه از احساسات مهاجرانهام در قالبهای مختلف مانند غزل، دوبیتی و شعر سپید شکل گرفته است. شعرهایی که گاه زیر آفتاب دلتنگی و گاه زیر ماهتاب اندوه نوشته شدند؛ گاه با چشمانی اشکبار و گاه با قلبی آرام.
هر مصرع از این مجموعه را مادرانه پروریدم و آن را عزیزترین هدیهی زندگیام میدانم.
مجموعهی دومم با عنوان چند ثانیه با تو بهتازگی به چاپ رسیده است. من هیچگاه خود را “شاعر” نمیدانم، اما با شعر زندگی کردهام، از واژهها باده نوشیدهام، و لحظهلحظهی خودم را با احساسات شاعرانه درآمیختم. در این کتاب، زندگی را با طبیعت و حس درونیام گره زدم.
چند ثانیه با تو نیز مجموعهای از غزلها، دوبیتیها، مثنویها و ترنمهای عاشقانه و عارفانهام است، که تلاشی برای غنای فرهنگ و زبان فارسی محسوب میشود.
پرسش چهارم: سالهاست که از افغانستان دور هستید. احساستان نسبت به زنان و دختران افغان که امروز از تحصیل و کار محروماند چیست؟
پاسخ:
زمانی که من در افغانستان بودم، با وجود تمام کاستیها، خانوادهها به تحصیل فرزندانشان اهمیت میدادند. حتی پدران مزدورکار نیز تلاش میکردند تا فرزندشان باسواد شود.
یادم هست در دوران ابتدایی، خاطرهای دردناک از بازماندن یک دختر از مکتب داشتم که امسال همان داستان را نوشتم و در انجمن “زن، شعر، آفرینش” مقام اول را کسب کرد. این داستان کوتاه، رئالیستی و ناتورالیستی است و از رنج دخترانی میگوید که قربانی تعصبهای خانوادگی و محرومیت آموزشی شدند.
امروز میلیونها زن و دختر افغان از تحصیل و کار بازماندهاند، و این فاجعهای بزرگ است. خوشبختانه زنانی داریم که در بیرون از مرزهای کشور، برای حقوق زنان افغان تلاش میکنند. من نیز با قلم کوچک خود، سعی کردهام صدای خواهران و مادران سرزمینم باشم و اندکی از رنجهایشان را بازگو کنم.
پرسش پنجم: نظر شما درباره فصلنامهی «بانو» (ناشر اندیشههای زنان افغانستان در اروپا) چیست؟
پاسخ:
فصلنامهی «بانو» اقدامی ارزشمند و افتخارآفرین است. این نشریه به همت مرد شجاع و فهیم، جناب آقای غوثالدین میر و تیم پرتلاششان راهاندازی شده و بازتابدهندهی اندیشههای نویسندگان، شاعران و فرهیختگان افغان خارج از کشور است. این مجله نمایندهای برای زنان بیصدای افغانستان است و با انتشار مطالب آموزنده، صدای رسای دردها و آرزوهای زنان افغان شده است. به عنوان یک زن مهاجر، افتخار میکنم که در کنار این صدا باشم و آرزوی موفقیت روزافزون برای این فصلنامه دارم. به امید آزادی، آبادانی و استقلال وطن عزیزمان، افغانستان.




