زندهیاد بخت زمینه: بانویی که با صدا میجنگید، نه با شمشیر
نویسنده: داکتر نجیبه ضیایی عزیزی
در تاریخ هر ملتی، برخی صداها از جنس خاک نیستند، از جنس بادند؛ جاری، زنده، و ناپایدار در یک جسم. صدای بخت زمینه چنین بود؛ صدایی که از دل زخمی سرزمینش برخاست، اما محدود به جغرافیا نماند. صدای او، پژواکی بود از درد، امید، عشق و مقاومت زنان افغان. زنی که در عصر خاموشی، آواز شد؛ در دوران ترس، جرأت شد؛ در زمانهی ممنوعیت، فریاد شد.
بخت زمینه در زمانی متولد شد که زن بودن در افغانستان، حکایت پررنجی بود. در قندهار و هلمند و ننگرهار، زنها اغلب به سکوت عادت داده شده بودند. ترانه و موسیقی از خانههایشان دور بود، چه رسد به صحنههای عمومی. اما بخت زمینه از همان کودکی صدایی داشت که نمیشد نادیدهاش گرفت.
با صدایی که از دل طبیعت و زبان مادریاش ریشه گرفته بود، آرامآرام راهی دلها شد. نه ثروتی داشت، نه حامیای در قدرت. تنها داراییاش، صدایی بود که روایت میکرد؛ روایت زنی تنها، مادری داغدیده، دختری عاشق، و ملتی در بند.
آوازهایی پر از اشک و آفتاب
موسیقی بخت زمینه تنها نغمه نبود؛ هر ترانهاش قصه بود. او از عشق گفت، اما نه عشقی مجلل و شهری؛ عشقی ساده، خاکی، روستایی. او از جدایی گفت، اما نه جداییِ دلبر از دلدار، بلکه جدایی مادر از پسر شهید، خواهر از برادر مهاجر، همسر از شوهر مفقود.
ترانههای او، روایتی شاعرانه از واقعیتی تلخ بودند. مثلاً وقتی از «غم غربت» میخواند، میلیونها مهاجر افغان خودشان را در کلماتش میدیدند. وقتی از «زن تنها در خانهی پدر» میسرود، هزاران دختر پشتون با بغض گوش میدادند.
او زبان مردمش بود، بیواسطه، بیادعا، و بی نقاب.
او زنی بود هنرمند در دل آتشِ سنت و سیاست،
بخت زمینه در دل جامعهای رشد کرد که هنر زن را تهدید میدانست. صدای زن، «شرم» بود. ساز و آواز، «گناه». اما او پا پس نکشید. بخت زمینه با صدایش مرزها را شکست. از رادیو و تلویزیون دولتی به خانههای مردم آمد. ترانههایش نهتنها در افغانستان بلکه در پاکستان، ایران، و میان مهاجرین افغان در اروپا شنیده میشد.
سالها به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی، او از اجرا بازماند. سانسور، تهدید، و فشار اجتماعی گاه او را به حاشیه راند. اما هر بار با صلابت بیشتر بازگشت. چون او میدانست: اگر خودش نخواند، چه کسی روایتگر درد زن افغان خواهد بود؟
شاید امروز نامهایی در دنیای موسیقی درخشانتر باشند، اما هیچکس نمیتواند نقش بخت زمینه را در ساختن حافظهٔ هنری مردم انکار کند. او صدای نسل مادران ما بود، زنانی که بیسواد بودند اما اشعار بخت زمینه را از بر داشتند. او الهامبخش زنانی بود که در خانه با صدای او جرأت کردند خودشان را «انسان» بدانند، نه فقط «زنِ کسی بودن».
بخت زمینه، بدون هیچ آموزش رسمی، با زبان دل میخواند. همین سادگی، همین صداقت، همین بیریایی، او را محبوب دلها کرد.
مرگی که افسانه شد، خبر درگذشت بخت زمینه، برای بسیاری باورکردنی نبود. مگر میشود صدایی چنین زنده، خاموش شده باشد؟ اما بله، جسمش از میان ما رفت. اما افسانه شد. ترانههایش امروز هم در گوشیهای جوانان هست، در آرشیو خانههای مادران، و در قلبهایی که هنوز با هر بیتش اشک میریزند.
او رفت، اما آنچه جا گذاشت، صدا بود؛ صدایی علیه فراموشی. صدایی علیه تحقیر. صدایی که میگوید: زن افغان هم میتواند بخواند، زندگی کند، و جاودانه شود.
میخواهم در آخیر برای بانویی که صدای یک ملت شد بنویسم،
زندهیاد بخت زمینه، تنها یک خواننده نبود. او یک جنبش بود. یک صدا بود که سکوت را شکست. یک زن بود که در دل شب، فانوسی برافروخت تا دختران فردا راه را گم نکنند.
باشد که نسل ما صدایش را نهفقط بهعنوان موسیقی، که بهعنوان تاریخ و شرف بشنود.
و باشد که زنان افغانستان، به نام او، صدای خود را از نو بیابند.
یادش گرامی، راهش پررهرو، و صدایش تا ابد جاری.
متن آهنگ معروف بخت زمینه
—————————————-
ستا د سترګو خمارونه دی چه زه یې ځار کړم
ستا د مینې اظهارونه دی چه زه یې ځار کړم
ستا له وینو نه جوړ شوی جانانه تصویر دې
ستا د زلفو پر شونډو نازونه دی چه زه یې ځار کړم
برگردان به زبان فارسی!
——————————-
آن مستی نگاه توست که من فدایش شوم،
آن زمزمههای عاشقانهات که من نثارشان شوم.
تصویر تو از خون دل ساخته شدهای جانم،
نازهایی که روی لبانت و میان گیسویت نشسته، همه را قربان شوم.


