تلخ کامی مهاجرت، ایستادگی در تبعید
سخن فصل
شماره ۷۵ مجله بانو
تلخ کامی مهاجرت، ایستادگی در تبعید
فصل گذشته، یکی از تلخترین دورههای اخیر برای مهاجرین افغان بود. اخراج گسترده و اجباری مهاجرین از ایران، آن هم با بیعزتی، توهین و تحقیر، لکهای شرمآور بر پیشانی وجدان منطقهای و جهانی است. زنانی که برای نجات از سلطهی طالبان به ایران پناه برده بودند، بیبرنامه و بیپناه، دوباره به افغانستان بازگردانده شدند؛ کشوری که در آن هنوز از ابتداییترین حقوق انسانی چون آموزش و آزادی محروماند.
دشواریها و هجوم بیش از یک میلیون انسان در مرزهای غربی افغانستان، وضعیتی ایجاد کرد که در برخی مناطق حتی از شرایط غزه نیز دردناکتر و غیرانسانیتر بود. در چنین وضعیت فاجعهباری، ما هرگز از درد و رنج مردممان غافل نبودهایم و بیتفاوتی را برابر با بیعزتی و خیانت به انسانیت میدانیم. در همین روزهای دشوار، بنده در محدوده توان و امکانات خویش، در منطقه اسلامقلعه، برای صدها تن از هموطنانمان – بهویژه بانوان و کودکان – زمینهی انتقال امن و انسانی از مرز تا شهرهای کابل، هرات و مزارشریف را فراهم کردم. این اقدام کوچک در برابر رنج بزرگ آنها، تنها تلاشی بود برای حفظ کرامت انسانی و ادای وظیفهی انساندوستانه ما.
در اروپا نیز سکوت نکردیم. انجمن فرهنگی-اجتماعی اکیس (AKIS) بار دیگر پیشگام شد و با همکاری نهادها، شخصیتهای ملی و ادبی، علما، مساجد و مردم مهاجر افغان در اتریش، تجمعی بزرگ و مسالمتآمیز را در برابر دفتر سازمان ملل متحد در ویانا برگزار کرد. همه با یک صدا، رفتارهای ضدانسانی جمهوری اسلامی ایران را، که خود را وارث مولانا، حافظ و سعدی میداند اما در برابر مردم افغانستان دست به تحقیر، توهین و رفتارهای فاشیستی زده است، بهشدت محکوم کردیم. ما با اتحاد خود نشان دادیم که در کنار ملت مظلوم ایستادهایم. این حرکت، نمادی روشن از تعهد و بیداری افغانها در هر نقطه از جهان بود.
با تأسف عمیق، فصل گذشته همچنین مصادف بود با چهارمین سالگرد سلطهی گروه واپسگرای طالبان بر افغانستان؛ گروهی تکقومی، تکمذهبی و ضدزن که افغانستان را به زندانی تاریک برای نیمی از جمعیت آن – یعنی زنان و دختران – تبدیل کردهاند. نه از حق آموزش خبری است، نه از آزادی، نه از کار، و نه از رؤیای آینده. چهار سال سلطهی طالبان، یعنی چهار سال سکوت قبرستانی بر سرنوشت یک ملت.
در همین حال، اقدام نگرانکننده دولت روسیه در بهرسمیت شناختن عملی طالبان – با وجود تمام جنایات و سرکوبهایشان – خیانتی آشکار به مردم افغانستان و اصول انسانی جامعه جهانی است.
از سوی دیگر، یکی از عوامل تأثربرانگیز در اروپا، رفتار شمار اندکی از جوانان بیبند و بار افغان بود؛ کسانی که نهتنها به مسئولیت خود بیاعتنا بودند، بلکه با قانونشکنی، بینظمی و حتی جرایم روزانه، چهرهای نادرست از جامعه مهاجر افغان ارائه کردند. بیمسئولیتی و قانونگریزی این گروه باعث شد که کشورهای اروپایی برای حفظ امنیت خود، به گفتوگو با طالبان روی آورند و با امتیازدهی به آن گروه، زمینهی اخراج مجرمین افغان را فراهم سازند. ما اخراج مجرمین را میستاییم، اما گشودن دست طالبان در اروپا را خیانتی بزرگ و نگرانکننده میدانیم.
امروز، بیش از هر زمان دیگر، ملت ما در آتش اندوه میسوزد. مردم نه امیدی به آینده دارند و نه نشانهای از نجات در افق دیده میشود. نه رهبری سالمی بر صحنه است، نه نیروی ملیای منسجم، و نه حتی یک روزنهی روشن برای خروج از این بنبست. مردم افغانستان میان دو دیوار بسته گرفتارند: ظلم داخلی و بیتفاوتی جهانی.
با اینهمه، ما – مهاجرین آگاه و متعهد – وظیفه داریم که خاموش نمانیم. هرچند شرایط دشوار است، اما وجدان بیدار، صدای بلند و گامهای پیوسته ما میتواند روزنههایی از امید برای فردای بهتر بگشاید. فصل گذشته، اگرچه تلخ بود، اما بار دیگر به ما آموخت که هنوز هم میتوان ایستاد، همصدا شد، و حتی در تاریکی، شمعی روشن کرد.
